![]() |
![]() |
|
| دانشجوي كارشناسي علوم اجنماعي |
|
درود بر شما!
باید عرض کنم شما که آنقدر کنجکاوانه و نقادانه به کنکاش سایر وبلاگ ها و شاید دیگر مکان ها و بحث ها می پردازید ، حیف نیست که سرسری و زود به نتیجه برسید؟ بهتر نیست کمی تأمل می داشتید تا این داستانک به اتمام برسد؟ اما جواب شما: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 11:42 توسط قرباني |
|
|
کلاس اولی بودم. چند ماه از شروع مدرسه گذشته بود که از تو کلاسا صدای سرود میومد. بعدش خانم معلممون یه عالمه بادکنک و کاغذ رنگی آورد و گفت بیاین کمک کنید اینا رو به در و دیوار بزنیم. می گفت: "می خواهیم دهه فجر رو جشن بگیریم".
دهه فجر و جزئیاتش یادم نمی یاد اما روزی که جشن گرفتیم خوب یادمه. اون روز به شاگرد اولها(و البته دوم و سوم ها نیز) جایزه دادن، سرود خواندن،دکلمه و...و یادم میاد بعد از حرفای مدیر مدرسمون ، یه کاغذ رنگ شده رو معلم کلاس پنجم و دوتا از پنجمی ها آتیش زدن. کاغذی که آتیش می گرفت چندتا ستاره توش نقاشی شده بود. اون کاغذ برام آشنا بود چون قبلا هم آتیش گرفتنش رو دیده بودم. من اون روز فهمیدم اون کاغذ رو مثل پرچم امریکا، دشمن ما، نقاشی کردن و آتیش زدن. و من بعدها و بعدها و بعدها فهمیدم در ایران ، در کشورم، تمام مخالف ها و تمام دشمن ها و تمام منافق ها باید بطور مستقیم و غیر مستقیم به آتش کشیده شوند. و من فهمیدم آتش زدن فکر و عقیده افراد فرقی با آتش زدن خود خود درونی شان ندارد. و من فهمیدم این، با آتش کشیدن و کشتن افراد فرقی ندارد. . من یاد گرفتم مخالفت خود و ایجاد تمایز بین خود و دیگری که قبولش ندارم را با آتش زدن تصویر و پرچم و پاره کردن عکس و... نشان دهم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 12:25 توسط قرباني |
|
|
کاندید های ریاست جمهوری برای دولت دهم...................
عليرضا افتخاري تو يكي از ترانه هاش، اين مصراع رو تكرار ميكنه: " بگذار بگریم , بگذار كه از اين شب تار بگريم....!" اگه (ادامه مطلب رو بخونين حتما به اين نتيجه ميرسيم....!!!) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 13:41 توسط قرباني |
|
|
سلام! امروز می خوام با این زبون الکنم درباره ی انرژی زایی و روحیه دهندگی رنگها, البته تو يه موقعيت ويژه نظر بدم. حتما تا حالا نزديك ظهر و هنگام تعطيلي مدارس، تو خيابون بودين! راستش الان چند وقته كه يه چيزي برام خيلي جلب توجه ميكنه . چيزي كه قبلا زياد بهش توجه نشون نمي دادم.... برم سر اصل مطلب: "مدارس رنگي"
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 16:53 توسط قرباني |
|
|
چکیده بنابر این مهم، بر آن شدم تا در مقاله خود ضمن توضیح مختصری از چگونگی عاملیت زنان در فرایند توسعه، به پیامدهای فردی و اجتماعی این موضوع، در جامعه اشاره ای داشته باشم. کلید واژه: توسعه- عاملیت زنان- رفاه زنان- قانون کار- محرومیت نسبی- جمعیت فعال. مقدمه: همه می دانیم که باید به نقش چند گانه زنان در اجتماع به عنوان همسر ، مادر، مدیر منزل، کارگر کشاورز و... در تمامی مباحث مربوط به زنان، توجه نمائیم. زنان و مردان دارای وضعیت متفاوت و در نتیجه نیازهای متفاوتی از نظر توسعه هستند. این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که بدون در نظر گرفتن زنان که نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند، دست یابی به توسعه واقعی میسر نخواهد شد. اگر توسعه را به معنی تعالی انسانها و کاهش نابرابری ها در نظر بگیریم، پس زنان نباید گیرندگان منفعل خدمات باشند بلکه باید شرکت کننده بوده تا بتوانند فعالیت های سازنده ای در برنامه ها و پروژه ها داشته باشند. پر واضح است که این امر، امتیازدهی به زنان نیست بلکه به توسعه واقعی اجتماع و نهایتا، تساوی و تواناسازی زنان و مردان می انجامد.
نظریه: برای پیشبرد اهداف این مقاله سعی کرده ام از نظریه ای تلفیقی استفاده کنم.یعنی برخی مفاهیم نظریه نوسازی به همراه برخی از اصول نظریه وابستگی، البته در سطح تحلیلی میان برد،همانند نظریه اقتضایی. طبق نظریه نوسازی یکی از ویژگی های کشورهایی که به توسعه دست می یابند،تحول در ارزشها و هنجارها و نگرشهای موجود در جامعه است؛به عبارتی مردم باید خواهان توسعه و تکنولوژی باشند. نظریه وابستگی نیز به تقسیم کار اشاره دارد و اینکه مواد کم ارزش تر و خام را پیرامون و کالای نهایی و با ارزش توسط مرکز تولید می شود و سود نهایی به جیب کشور مرکز خواهد رفت. اگر این دو موضوع را در نظریه اقتضایی مورد تلفیق قرار دهیم، می توان این گونه تحلیل کرد که رسیدن به توسعه و تحت استثمار قرار گرفتن، می تواند حتی بین دو "جنس" نیز صورت گیرد . و به عبارتی در یک سیر تاریخی و به مرور، ارزش و اعتبار اقتصادی و اجتماعی یک جنس(مذکر) بالا رفته و از جنس دیگر به عنوان جنس فراموش شده یاد می شود! عاملیت زنان و توسعه: حقيقت توانمندسازي زنان يکي از مباحث اصلي فرآيند توسعه براي بسياري از کشورها در جهان امروز است. عوامل موجود شامل تحصيلات زنان، الگوي مالکيت آنها، فرصت هاي شغلي آنها و کارکردهاي بازار کار هستند; اما چنانچه از اين متغيرها پا فراتر بگذاريم، عواملی نظیر ماهيت مناسبات شغلي، نحوه برخورد خانواده و اجتماع با فعاليت هاي اقتصادي زنان و... را می توان دید. توجه متمرکز بر نقش عامليت زنان، نتايج مستقيم روي رفاه زنان دارد؛ اما گستره آن بسيار فراتر از رفاه زنان خواهد بود. در گزارشی از بانک جهانی آمده است، ايراني ها از نظر نگاه مثبت به فعاليت هاي اقتصادي زنان در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا در رتبه نخست قرار دارند.(دفتر امور زنان و../.1372.ص3) جنبه هاي عامليت زنان همين اواخر مورد توجه جنبش هاي دفاع از حقوق زنان قرار گرفته است. در ابتدا جنبه هاي حقوقي و خصوصا رفاهي منحصرا مورد توجه بوده اند. زمان خيلي دوري نيست که وظايفي را که اين جنبش ها دنبال مي کردند، اساسا تلاش براي کسب برخورد بهتر و عادلانه تر با زنان بود؛ اما ديگر به زن ها به صورت دريافت کنندگان منفعل کمک براي ارتقاي رفاه شان نگريسته نمي شود، بلکه به آنها به صورت یکی از عاملان پوياي دگرگوني هاي اجتماعي اي که مي توانند زندگي خود و مردان هر دو را متحول سازند، نگريسته مي شود. محروميت هاي نسبي در رفاه زنان در جهاني که در آن به سر مي بريم وجود داشته و دارند و همچنين نيازهایي که به لحاظ فرهنگي در زنان در سراسر جهان به چشم مي خورند؛دلايل بسيار خوبي براي مطرح کردن اين محروميت ها و در دستور کار قرار دادن کوشش هایی براي حذف اين نابرابراي ها هستند و واضح است که براي عدالت اجتماعي از جمله عدالت براي زنان حائز اهميت هستند.
|
||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:7 توسط قرباني |
|
|
تقویم اتاقم ۲ آذر ۱۳۸۷ رو نشون میده. ۲آذری که مصادف با سالروز تولد دکتر علی شریعتی ست. شریعتی که حتی اگه کتابی ازش نخونیم با جملات زیبا و دلنشینش. جاودانه است/ جملاتی که ما رو به فکر میندازه....... "و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.." //// همیشه میشنویم که ما ایرانی ها "مرده پرستیم" اما برای این متفکر گرانقدر حتی وقتی که بینمون نیست هم یادی ازش نمیکنیم شاید باید مثل باقی خلق الله بگم: شریعتی بد شانسه/ نظر گیر نداره /و.......... (اصلا بی خیال) بالاخره فقط میخواستم یادآوری کنم که امروز روز تولد دکتر شریعتی ست. من آزاد! |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 12:29 توسط قرباني |
|
بازم با عجله از ساختمون اساتید میام بیرون/ از کنار آلاچیق ها و از کنار خیل رهپویان علم و دانش(!) كه رو سبزه ها نشسته اند رد میشم/ اما/ اما... وقتی میخوام وارد سالن تشکیل کلاسا بشم توجهم به اتاق یا به عبارتی به اتاقکهای كنار در جلب ميشه/ بسيج خواهران ـ بسيج برادران ـ انجمن اسلامي ـ كانون قرآن وعترت خواهران ـ كانون قرآن وعترت برادران........!. و داخل ساختمون تشكيل كلاسا/ شوراهاي صنفي و .......! حالا ديگه همه حواسم پي اين موضوع شده/ يادم مياد تو فيلمامون چقدر واسه نماز خوندن موقعيت هاي ويژه خلق ميكنن/ يه فضاي روحاني با هاله اي از نور سبز - سجاده و لباساي مخصوص/ ....... يادم مياد تو اداراتمون از چند دقيقه مونده به اذان ظهر همه كارا تق و لق ميشه. همه وضو گرفته و راهي نماز جماعت ميشن/ يادم مياد اونقدر بايد منتظر شي تا بعد يك ساعت( و شايد هم اندي...!) نماز و ناهار كارمندا صرف شه/ خيلي چيزا يادم مياد/ خيلي حرفا يادم مياد/ اما يادم نمياد كه از كجا شروع كنم واسه نوشتن/ دلم ميخواد اينو بنويسم/ تصميم مي گيرم كه بنويسم/ حتما واسه دوستام دغدغه ام رو مينويسم من آزاد! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 10:4 توسط قرباني |
|
ساعت ده دقیقه به یک ظهره / تموم مدت که از ساعت ۱۱:۲۰ کلاسم تموم شده توی سلف بعد از يه صف وحشتناك و طولاني تونستم ناهارو جاي شما خالي صرف كنم (نا گفته نذارم كه كيفيت غذا عااااالي بود !)/ امروز تا ساعت ۵ كلاس دارم/ ساعت بيست دقيقه به سه..... بايد نمازم رو بخونم و الا كلاس بعدي شروع ميشه/ با عجله راه ميرم تا خودمو برسونم به ساختمون اساتيد/ آخه زير راه پله يه موكت گذاشتن واسه كسايي كه ميخوان عبادت كنن/ واي خدا جون! انگار دير رسيدم. اونجا دو نفر مشغول نمازن. اما من كه نميتونم! خدا جون معذرت ميخوام. انگار امروزم نميشه به موقع نماز بخونم/ خودت ميدوني كه اگه بخوام هم نميشه چون ۱-اون دو نفر مرد هستن. ۲-اونجا زياد بزرگ نيست که منم جا شم. بايد برم به كلاسم برسم /بقيه ماجرا رو حتما براتون تعریف میکنم/فعلا با اجازه/ من آزاد! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 14:57 توسط قرباني |
|
|
تو یه سایت خوندم که تو عربستان هتلی افتتاح شده که مخصوص خانماست.یعنی تمام پرسنلش از مدیر تا بار برُُخانم هستن خانمایی که برای اقامت میان میتونن بدون حجاب تو محوطه باشن از لابی و استخر و کلیه امکانات رفاهی اش استفاده کنن و.....سرتونو درد نیارم واژه و وجود"آقا" در این مکان لایمکن است!!!
-تازه یاد سفر چند ماه پیشم به شهر قم افتادم که تو یه میدون که دقیقا در جوار حرم مطهر واقع شده/باجه های تلفن مخصوص اقا و خانم کاملا جدا از هم رو دیدم. چیز مبهمی ازون موقع تا حالا تو خاطرم وول میخوره و اون اینه که :مسئول فرهنگ سازی کیه؟ واقعا این تصمیمات جدید در جهت نیل به آرمانهای عزیزمونه؟ اصلا چه کسی بر این جنابان فرهنگ سازان نظارت میکنه؟ چیزی که واقعا میتونه جای تاسف باشه اینه که تا این حد مرز بندی بین مرد و زن /واقعا میتونه کارا باشه؟ اصلا هدف از این برنامه ها چیه؟ اینجوری سایر زنا نسبت به حجاب چه نظری پیدا میکنن؟ اگه برای رسیدن به رستگاری. ایجاد حیرم های بتنی لازمه/پس چرا خداوند عالم از همون اول یه دنیا واسه زنا و یه دنیای دیگه واسه مردا درست نکرده؟ (حکمت کجاست/خبر داری؟؟؟) "مردا اینور////////////////////////زنا اونور! من آزاد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 12:30 توسط قرباني |
|
|
با تاخیر یک ماهه دارم مینویسم/ اما فکر نکنین گم شده بودمااااا!!!!!!!/ کم به وبلاگ دوستان سر میزدم ُ کم میومدم به اینترنتستان چون واقعا سرم شلوغ بود/ مسافرت و عروسی بستگان و ...... از ۲۱ خرداد هم که عین بچه های خوب و ...... نشستم تا درسامو بخونم/ خوب بد /سخت راحت/ بالاخره۱۵ تیر ماه تموم میشه و پرونده این ترم هم بسته میشه
این ترم هم تموم شد/ نمیدونم چیزایی که خوندم برام کارایی داره یا نه! نمیدونم تا چند وقت تو ذهنم میمونه/یه ماه.یه سال.یه روز.یه هفته............ تونستم واقعا دانشجو باشم یا نام مقدسشو فقط "یدک"کشیدم؟ انگار همین دیروز بود که همه با نگاه ظریفی میگفتند"ترم اولی؟" ولی تا چشم بهم زدم میبینم ۲ ترم دیگه.................. سرتونو درد نیارم........... ایندفعه قول میدم زود به زود بیام/شمام قول بدین......... من آزاد! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 16:51 توسط قرباني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 اردیبهشت 1388 آذر 1387 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|